ميرزا على خان نائينى ( صفاء السلطنة )

31

گزارش كوير ( سفرنامه صفاء السلطنه نايينى " تحفة الفقراء " ) ( فارسى )

به عرض سالور رسانيدند . سالور در ثانى حكم فرستاد كه اگر به رضا نمىآيد ، عنفا او را به خدمت آورند . فرستادگان در خدمت خان‌زاده ، كشف مطلب نمودند . گفت : مرا با پدر كارى نيست ، و با سلطنت بخارا طمعى نه . فرستادگان تدارك ديده ، آماده شدند كه او را خواه و ناخواه بر اسب نشانده [ به بخارا ] ببرند . اما چون او را ديدند ، در دل آتش نشسته ديدند ، لاجرم خائبا بازگشتند . و فردا باز مصمم گشته [ براى بردن او ] باز آمدند . آب بسيارى پيرامن او محيط يافتند . باز رفتند . فردا باز آمدند ، مار بسيار گرد او حلقه زده بودند . چون به كلى مأيوس شدند ، باز به عرض سالور خان مبادرت نموده ، حقيقت واقع را مكشوف داشتند . سالور خان ناچار به رضاى او راضى شده ، براى حفظ شأن خود و آسايش او پول بسيارى فرستاد كه تدارك دستگاه شوكت و عمارت سلطنتى نمايند . پس جمعى از فرستادگان سالور بازگشتند و بعضى از امناء براى اتمام عمارات و خدمت خانزاده ماندند . بر اين منوال چندى گذشت تا خبر فوت سالور خان رسيد . چون سالور را جز او پسرى نبود ، خواهرش كه از چشم نابينا بود به او نوشت كه اينك تخت سلطنت و مملكت بخارا منتظر مقدم شما است . مصراع كرم نما و فرودآ ، كه خانه خانهء تست . قطب الدين حيدر در جواب نوشت كه آن سلطنت ترا ارزانى باد ، مرا دولت فقر به سلطنت باقى دلالت مىكند . [ بيت ] دولت فقر خدايا به من ارزانى دار * كين كرامت سبب حشمت و تمكين من است . لاجرم ملك بخارا به خواهر او قرار گرفته ، مقرر داشت كه هرساله وجه مقررى كه سالور خان براى معاش قطب الدين حيدر به زاوه « 9 » مىفرستاد ، كما فى السابق ارسال دارند . سالى چند بر اين بگذشت تا به حكم قضا خواهر او درگذشته ، دست اجل طومار حيات صورى شيخ ابو القاسم را در نوشت . قطب الدين حيدر برحسب وصيت شرط

--> ( 9 ) - زاوه نام يكى از دهستانهاى بخش حومهء شهرستان تربت حيدريه است . فرهنگ جغرافيايى ايران ، جلد نهم .